صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )

64

كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )

شود ؛ و اما حكما همان عالمان به خدايند - كه او امر خدا را نمىدانند - دستور داده‌اند كه با آنان آشنا باشيم ؛ و اما بزرگان كسانىاند كه هردو جنبه را دارا هستند ، دستور به همنشينى با آنان داده شده است كه در همنشينى ايشان خير دنيا و آخرت است . و هريك ازين سه گروه را سه نشانه است : نشانه‌هاى عالم به دستورات خدا ذكر زبانى است نه قلبى ، و ترس از خلق نه از پروردگار ، و حيا از مردم است در ظاهر بدون اينكه در پنهان از خدا حيا كند . و عالم خداشناس ذاكرى با ترس و حياست ، ذكر او ذكر قلبى است نه زبانى ، ترس او ترس اميد است نه ترس معصيت ، و حياى او حيا از چيزهائى است كه بر قلب گذرند نه حياى ظاهرى . و اما عالم خداشناس و آشنا به دستوراتش را افزون بر اينها سه نشانه‌ى ديگرست : نشيمن او در ميانگاه عالم غيب و شهادت ، و آموزگارى مسلمانان ، و نياز دو گروه اول به او و بىنيازى او از آنان . پس اين سومين نفر چون آفتاب است كه نه فزونى گيرد و نه كاستى پذيرد ، و دومين چون ماه گاهى بدر و گاهى در محاق است ، و نخستين چون چراغى است كه خود مىسوزد و ديگران روشنائى گيرند . آگاهى بيشتر مورخين مىنويسند : اول كسى كه « حكيم » خوانده شد لقمان حكيم است و خداوند فرمايد « 14 » : « هرآينه لقمان را حكمت داديم » . او در زمان داود ( ع ) در شام مىزيست و انباذقلس حكيم بنابر آنچه خود گفته نزد او مىرفت و از او حكمت مىآموخت ، و يونانيان وى را بمناسبت همنشينى كه با لقمان داشته است حكيم مىناميدند ؛ و گروهى از باطنيان نيز خود را در حكمت به او منصوب كنند و او را برتر دانند . و گفته شده در كلمات او رموزى است كه مقصود او را كمتر توان دريافت ،

--> ( 14 ) - وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ . [ سوره لقمان 31 / 12 ] .